![]() |
![]() |
|
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش همگی حلال کنید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 11:38 توسط پریشون |
|
شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 12:45 توسط پریشون |
|
|
انگار مسیر زندگی ام نیاز به یه انفجار داشت! جاده در دست تعمیر است! الحمد لله... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 توسط پریشون |
|
|
کاش اجازه میدادن ناراحتی ما فقط به خاطر از دست دادن عزیزانمون باشه . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:26 توسط پریشون |
|
|
اگر سبز رفتی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:18 توسط پریشون |
|
|
عشق است و آتش و خون خوبی اینجا به اینه که برای گرفتن یه مرخصی مثلا سه چهار ماهه مجبور نیستی یک یا علی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 17:54 توسط پریشون |
|
نمی دونم چندمین سال تحویلیه که روبروی گنبد آقا یا مقلب القلوب میگم یا اصلا چندمین باریه که مشهد میرم . اما همه اش حس میکنم این دفعه فرق میکنه ! بعد از همه سختی هایی که بعد از سفر مکه به وجود اومد شاید قراره آقا آرومم که . آرووووم... همگی حلال کنید . ایشالا سال خوبی داشته باشید . به یاد همتون هستم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:25 توسط پریشون |
|
|
شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین با بزرگا می شینین حرف میزنین همه چی رو می دونین شما که کلت پره معلم مردم خوبین واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین بگو از چیه که من دلم گرفته؟ راه می رم دلم گرفته پا می شم دلم گرفته گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته من خودم آدم بودم باد زد و هوای منو برد سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین با بزرگا می شینین حرف میزنین همه چی رو می دونین شما که کلت پره معلم مردم خوبین واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین بگو از چیه که من دلم گرفته؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:16 توسط پریشون |
|
|
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه...
این اهلبت النبوه اش آدمو میکشه ...
بلیت ماندن است مانده روی دستهای من در این همه مسافر حرم نبود جای من؟ رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر سفارش مریض حضرت امام را ببر «سلام نسخه» را ببر ببین دوا نمیدهد؟ از او بپرس این مریض را شفا نمیدهد؟ چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟ چقدر بگذرند زایرانت از مقابلش؟ چقدر بادهای دوریات مچالهاش کنند؟ و دوستان به روزهای خوش حوالهاش کنند؟
مرا طلای گنبد تو بیقرار میکند کسی مرا به دوش ابرها سوار میکند خیال میکند که دیدن تو قسمتش شده همین کسی که دارد از خودش فرار میکند
به بادهای آشنای شرق بوسه میدهد به آتش ارادت تو افتخار میکند به این امید، ضامن رؤوف، تا ببیندت هی آهوان بچهدار را شکار میکند هزارتا غروب در مسیر ایستادهام به هر که آمده به پایبوس نامه دادهام من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر؟ که بعد سالها نخواندهای مرا به این سفر قطارهای عازم شمال شرق میروند دقیقههای بی تو مثل باد و برق میروند کسی بلیط رفتنی به دست من نمیدهد به آرزوی یک جوان خام تن نمیدهد بلیت ماندن است مانده روی دستهای من در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:22 توسط پریشون |
|
|
میگن آپ کن ، شده با یه بیت شعر...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:30 توسط پریشون |
|
|
دلـم قلــمرو جــغـرافـياي ويـــرانـي است هواي ناحيه ي ما هـمـيشه باراني است دلـم مـيان دو دريـاي سـرخ مـانده ســياه هميشه برزخ دل تنگه ي پريشاني است
باز می خوای بپرسی چه ام شده!؟؟ هیچی ... هیچیم نشده.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:21 توسط پریشون |
|
|
عرب رسم داشته و دارد که وقتی کسی از اهالی خانه ای ، خونش به ناحق به زمین ریخته شود ، تا وقتی انتقام خون او گرفته نشده ، بر سر در آن خانه پرچم سرخ نصب کنند . این پرچم ، وقتی جایش را به پرچم سیاه می دهد که کسی بیاید و انتقام خون ریخته شده را بگیرد. صدها سال است که پرچم گنبد طلایی امام حسین (ع) سرخ است ( اکثر گنبدهای دیگر پرچم سیاه یا سبز دارند) . در تاریخ دهها قیام به اسم خونخواهی حسین علیه السلام راه افتاده ، حتی در قیام مختار علی الظاهر قاتلان قلع و قمع شده اند . اما احدی هنوز جرات نکرده رنگ پرچم را عوض کند. همه منتظرند ، همه منتظریم تا آن خونخواه اصلی بیاید ، بعد همه با هم برویم آن پرچم سرخ را برداریم...
.به قلم احسان ناظم بکایی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:51 توسط پریشون |
|
|
نذر چشمهای عباس...
۱:. دوست جون زنگ زد و یه بنر برای ورودی حسینه سفارش داد . گفت هر جور دوست داری کار کن . هر چی دلت خواست... امشب سردر ورودی حسینیه ، نمایی از بین الحرمینه که روش نوشته شده: ۲:. فکر می کردم هر شب می تونم بنویسم اما انگار ... این شب ها...
۳:. نَفَس المهموََََُم یُظلِمنا تَسبیح - به نظرت محرم چی از ماه رمضون کم داره!؟
۴:. امشب هشت ساله میشم ! امشب هشتمین سالگرد "کانونی" شدنمه . هشت سال گذشت ...
۵:. حتما شنیدی ارباً اربا آره ، منم فقط شنیدم... چند وقت پبش انگشت شصت داداشم ضربه خورد و شکست . وقتی شنیدم غم عالم اومد روی دلم . حالم دیدنی بود . توی خونه جلو مامان که نمی تونستم بروز بدم . سر کار می نشستم جلو مانیتورو زار زار گریه می کردم . فقط واسه یه انگشت شکسته ای که حتی گچش هم نگرفته بودند... یه هفته بعد برادرم خبر دادند که پسرش - علیرضا – شیشه توی پاش رفته و الان بیمارستانه ... قبل از که برم بیمارستان اینقدر گربه کردم که اونجا جلو داداش اشک نریزم و ناراحت ترشون نکنم ... وارد اتاق که شدم تا چهره ناراحت داداشم رو دیدم بند دلم پاره شد بعدش هم که پای کوچولوی باندپیچی شده علیرضا ... اونهایی که داداش نداشتند باور نمی کردند که این همه غم و قصه و ناراحتی و اشک واسه دو تا زخم کوچیک باشه ! اما ازتو چه پنهون هنوز که هنوزه تا یادم می افته دلم پر از غصه میشه و اشک چشمام جاری... این شب ها فقط مقایسه می کنم ... داداشم .... حسین(ع) .... اباالفضل(ع) علیرضا... علی اکبر(ع) ... قاسم(ع)... علی اصغر(ع)... درد و غم و زخم و.... زینب و.... خداااااااااااااااا ۶:. مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع.. مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع................. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:18 توسط پریشون |
|
توی مسجد النبی نشستی ... زائرها رو نگاه میکنی ، هر کی داره یه کاری میکنه . یکی نماز می خونه یکی سرش توی قرآنشه ، یکی یواشکی لای مفاتیحش رو باز کرده و داره لعن میفرسته یکی خرمای نذری پخش میکنه ، یکی... یکی هم مثل من ، مات ومبهوت نشسته و نمی دونه دیگه باید چیکار کنه ! این بغض سر گلوی من هم هر چی میشکنه انگار نشکسته ، شده یه بغض دائم ... دیگه دارم خفه میشم ... حق هم دارم ..انگاری توی مرکز غم های عالم نشستم ... یه برم بقیع ... روبرم قبر غریب پیامبر ...این ور تر در خونه حضرت زهرا.. بیت الاحزان هم که همین اطرافه و کوچه بنی هاشم و ... که اگر نبود رحمت للعالمینی صاحب این خونه ، هیچ شیعه ای از غم اینجا سالم بیرون نمی اومد ! در کیفم رو باز میکنم ، دنبال تسبیح تربتم میگردم . شاید یاد حسین (ع) دوباره این بغضم رو شکست.. چشمم به ام پی تری پلیر می افته ، برش میدارم ، روشنش می کنم و فایلهاش رو یکی یکی مرور می کنم... روضه حضرت زهرا شور امام زمان 28 صفر حسین 1 حسین 2 علی ... علی !؟ کدوم مداحیه ؟ کی خونده؟ پلی اش میکنم... شب ها که نان و خرما بر دوش خود کشیدم جای دعا به گوشم زخم زبان شنیدم... از آه سینه من ، گرفته ماه کوفه شب ها غم دلم را گویم به چاه کوفه ........................................ ........................................ این بار بد جور میشکنه این بغض هزار بار شکسته شده من... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:29 توسط پریشون |
|
|
خسته ام و پریشون! به قول بچه ها قاط زدم اساسی . حسابی کارم گیر کرده . از هر طرف هم میرم به بن بست می خورم! خداااا پس کی ؟ کی می خوای همه چیز رو تموم کنی ؟ به عدالت و مهربونی ات شک ندارم خودت میدونی اما کی دیگه ؟ من نمی تونم . ناراحت نشی ها ولی دارم کم میارم . هر جور بگی ازت خواستم. چقدر دعا ؟ چقدر نماز ؟ چند تا چله ؟ کدوم نذر ، توی کدوم حرم ؟ بگو . بگو دیگه چه جوری ازت بخوام ... چرا بهم نمیگی چی کار کنم ؟ چرا.... چرا... چرا... چشمم به گوشی ام می افته . این موقع شب کی اس ام اس فرستاده !؟ بازش میکنم... Khodvanda , sarneveshte mara khair beneis Taghryri mobarak Ta anche k to zood mikhahi . dir nakhaham V anche dir mikhahi , zood nakhaham Qesmati az arafe emam hossain(a) بعضی از تکرارها چقدر خوبند!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:40 توسط پریشون |
|
|
(۱) (۲) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:17 توسط پریشون |
|
|
میلاد گذشت . شب زیارتی هم... راضی ام به رضاش... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 17:4 توسط پریشون |
|
|
در مدرسه از نشاطمان کم کردند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:28 توسط پریشون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
میگن توی این دنیا هر عسری یه یسری داره ... من هم منتظر یسرم ! شاید من هم آرام شدم... آرااام
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
رهپویان وصال صبح وصال بازمانده تنها داداش چتر شهید کاوند ماورای سکوت روزگاری نو ماه نا تمام دنیای راه راه دیده بان |
|
RSS
|