تبليغاتX
پریشانی آرام

خسته ام و پریشون!

به قول بچه ها قاط زدم اساسی . حسابی کارم گیر کرده . از هر طرف هم میرم به بن بست می خورم!

 

 خداااا پس کی ؟ کی می خوای همه چیز رو تموم کنی ؟ به عدالت و مهربونی ات شک ندارم خودت میدونی اما کی دیگه ؟ من نمی تونم . ناراحت نشی ها ولی دارم کم میارم . هر جور بگی ازت خواستم. چقدر دعا ؟ چقدر نماز ؟ چند تا چله ؟ کدوم نذر ، توی کدوم حرم ؟ بگو . بگو دیگه چه جوری ازت بخوام ...

چرا بهم نمیگی چی کار کنم ؟ چرا.... چرا... چرا...

 

چشمم به گوشی ام می افته . این موقع شب کی اس ام اس فرستاده !؟ بازش میکنم...

 

Khodvanda

, sarneveshte mara khair beneis

Taghryri mobarak

Ta anche k to zood mikhahi . dir nakhaham

V anche dir mikhahi , zood nakhaham

Qesmati az arafe emam hossain(a)

 

باور نمیکنی اما از اولین باری که این مسیج واسم اومده 10 ماه میگذره و هر موقع یه ذره با حال اون روزم دچار میشم دوباره یکی که اصلا انتظارشو ندارم واسم میفرستدش .

بعضی از تکرارها چقدر خوبند!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:40  توسط پریشون | 

(۱)
هوا بوی گل گرفته بود . بوی عطر محمدی . بوی پر ملائک ...
صدای هلهله ای غریب به گوش می رسید . صدای تسبیح می آمد
صدای پای بهار بود...
محمد(ص) سر فاطمه(س) را به دامن گرفته بود و از شادی در پوست
خود نمیگنجید . برق چشمانش گویی که زمین و آسمان را روشن
کرده بود.
- جبرئیل آمده بود فاطمه جان!
- می دانم یا رسول الله !
- خدا تو را برای علی خواستگاری کرده... زیر درخت طوبی... با هلهله ملائک...
- می شنوم پدر!
- تو میشوی خانم خانه علی ... و نسل من تا ابد الدهر از شما دوتاست...
فاطمه شرم میکند . سرش را از دامن پدر بر می دارد و سر به زیر می اندازد
محمد (ص) دلش پر میزند برای آنکه پیشانی فاطمه اش را ببوسد...
فاطمه محبوب دم بخت اش را...

(۲)
هشت روز تا عرفه ست و چهل روز تا عاشورا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:17  توسط پریشون | 

 

  میلاد گذشت . شب زیارتی هم...            
  طلب نکرد!            

  راضی ام به رضاش...            

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 17:4  توسط پریشون | 

 

در مدرسه از نشاطمان کم کردند
از فرصت ارتباطمان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
از نمره انضباطمان کم کردند...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 16:28  توسط پریشون |