تبليغاتX
پریشانی آرام
 

نذر چشمهای عباس...


مردم همه
             تو را به خدا
                             سوگند می دهند
اما برای من
تو آن همیشه ای
که خدا را به تو
                             سوگند می دهم

 

۱:.
شب اول

دوست جون زنگ زد و یه بنر برای ورودی  حسینه سفارش داد . گفت هر جور دوست داری کار کن . هر چی دلت خواست...
مونده بودم توی این بنر ۱۲متری چه تصویری بگذارم ، چی بنویسم...
با این حال خراب و حجم کار و خستگی و ... هیچی به ذهنم نمی اومد... مونده بودم حیرون ...
یادم به حرف بابا افتاد ... دخترم همیشه از خودش بخواه....

امشب سردر ورودی حسینیه ، نمایی از بین الحرمینه که روش نوشته شده:
                                                                                                   ادخلوها بسلام امنین

۲:.
شب  دوم و سوم و چهارم و پنجم

 فکر می کردم هر شب می تونم بنویسم اما انگار ... این شب ها...
خیلی کمتر از این حرف هام . نه !؟ 

 

۳:.
شب  ششم

نَفَس المهموََََُم یُظلِمنا تَسبیح
تنفس انسانی که بر ستم هایی که بر ما روا داشته اند اندوهگین است ، تسبیح خدا گفتن است.

- به نظرت محرم چی از ماه رمضون کم داره!؟

 

 

 ۴:.
شب  هفتم

امشب هشت ساله میشم ! 
واقعا مثل تولد بود . انگار زندگی تازه برام شروع شده بود . همه چیز نو بود . همه چیز...

امشب هشتمین سالگرد "کانونی" شدنمه . هشت سال گذشت ...
شب حر بود ... آقا سید شروع کرد به سخنرانی اما صحبت هاشون چند دقیقه بیشتر طول نکشید ! شب گریه بود ... از گریه گذشته بود ... همه ضجه می زدن. فریادها از ته دل بود!  انگار همه چیز دست به دست هم داده بود که رضی سر در گم پریشون رو اهلی کنه ! اهلی!

- نه اینکه اهلی شده باشم اما حداقل دلم خوشه که آقا توی این مدت نگهم داشته و هنوز از خونه اش بیرونم نکرده ... خیلی ها حضور منو توی این جمع دوست نداشتن ! خیلی ها سعی کردن جدام کنن ! اما انگاری آقا اینجوری نمی خواست... اون میخواسته که باشم، پس هستم !

                                                                                         دعا کن واقعا اهلی شم ... اهلی...

 

 

 ۵:.
شب  هشتم و نهم

حتما شنیدی ارباً اربا

آره ، منم فقط شنیدم...

 

چند وقت پبش انگشت شصت داداشم ضربه خورد و شکست . وقتی شنیدم غم عالم اومد روی دلم . حالم  دیدنی بود . توی خونه جلو مامان که نمی تونستم بروز بدم . سر کار می نشستم جلو مانیتورو زار زار گریه می کردم . فقط واسه یه انگشت شکسته ای که حتی گچش هم نگرفته بودند...

یه هفته بعد برادرم خبر دادند که پسرش - علیرضا – شیشه توی پاش رفته و الان بیمارستانه ...

قبل از که برم بیمارستان اینقدر گربه کردم که اونجا جلو داداش اشک نریزم و ناراحت ترشون نکنم ... وارد اتاق که شدم تا چهره ناراحت داداشم رو دیدم بند دلم پاره شد بعدش هم که پای کوچولوی باندپیچی شده علیرضا ...
به یه بهونه ای از اتاق بیمارستان اومدم بیرون واشک بی صدا و ...

اونهایی که داداش نداشتند باور نمی کردند که این همه غم و قصه و ناراحتی و اشک واسه دو تا زخم کوچیک باشه ! اما ازتو چه پنهون هنوز که هنوزه تا یادم می افته دلم پر از غصه میشه و اشک چشمام جاری...

 

این شب ها فقط مقایسه می کنم ...

داداشم .... حسین(ع) .... اباالفضل(ع)  علیرضا... علی اکبر(ع) ... قاسم(ع)... علی اصغر(ع)... درد و غم و زخم و.... زینب و....

                                                                                                                        خداااااااااااااااا

 

۶:.
شب  دهم

مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع.. مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع.................

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:18  توسط پریشون | 
ali jan

توی مسجد النبی نشستی ...

زائرها رو نگاه میکنی ، هر کی داره یه کاری میکنه . یکی نماز می خونه

یکی سرش توی قرآنشه ، یکی یواشکی لای مفاتیحش رو باز کرده و داره لعن میفرسته

یکی خرمای نذری پخش میکنه ، یکی...

یکی هم مثل من ، مات ومبهوت نشسته و نمی دونه دیگه باید چیکار کنه !

این بغض سر گلوی من هم هر چی میشکنه انگار نشکسته ، شده یه بغض دائم ...

دیگه دارم خفه میشم ... حق هم دارم ..انگاری توی مرکز غم های عالم نشستم ...

یه برم بقیع ... روبرم قبر غریب پیامبر ...این ور تر در خونه حضرت زهرا..

بیت الاحزان هم که همین اطرافه و کوچه بنی هاشم و ...

که اگر نبود رحمت للعالمینی صاحب این خونه ، هیچ شیعه ای از غم اینجا

سالم بیرون نمی اومد !

 

در کیفم رو باز میکنم ، دنبال تسبیح تربتم میگردم . شاید یاد حسین (ع) دوباره

این بغضم رو شکست..

چشمم به ام پی تری پلیر می افته ، برش میدارم ، روشنش می کنم و فایلهاش رو

یکی یکی مرور می کنم...

روضه حضرت زهرا

شور امام زمان

28 صفر

حسین 1

حسین 2

علی

...

 

علی !؟ کدوم مداحیه ؟ کی خونده؟

پلی اش میکنم...

 

شب ها که نان و خرما بر دوش خود کشیدم

جای دعا به گوشم زخم زبان شنیدم...

از آه سینه من ، گرفته ماه کوفه

شب ها غم دلم را گویم به چاه کوفه

........................................

........................................
.......................................
........................................
........................................
........................................
........................................

 

                                          این بار بد جور میشکنه این بغض هزار بار شکسته شده من...

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:29  توسط پریشون |