![]() |
![]() |
|
|
نذر چشمهای عباس...
۱:. دوست جون زنگ زد و یه بنر برای ورودی حسینه سفارش داد . گفت هر جور دوست داری کار کن . هر چی دلت خواست... امشب سردر ورودی حسینیه ، نمایی از بین الحرمینه که روش نوشته شده: ۲:. فکر می کردم هر شب می تونم بنویسم اما انگار ... این شب ها...
۳:. نَفَس المهموََََُم یُظلِمنا تَسبیح - به نظرت محرم چی از ماه رمضون کم داره!؟
۴:. امشب هشت ساله میشم ! امشب هشتمین سالگرد "کانونی" شدنمه . هشت سال گذشت ...
۵:. حتما شنیدی ارباً اربا آره ، منم فقط شنیدم... چند وقت پبش انگشت شصت داداشم ضربه خورد و شکست . وقتی شنیدم غم عالم اومد روی دلم . حالم دیدنی بود . توی خونه جلو مامان که نمی تونستم بروز بدم . سر کار می نشستم جلو مانیتورو زار زار گریه می کردم . فقط واسه یه انگشت شکسته ای که حتی گچش هم نگرفته بودند... یه هفته بعد برادرم خبر دادند که پسرش - علیرضا – شیشه توی پاش رفته و الان بیمارستانه ... قبل از که برم بیمارستان اینقدر گربه کردم که اونجا جلو داداش اشک نریزم و ناراحت ترشون نکنم ... وارد اتاق که شدم تا چهره ناراحت داداشم رو دیدم بند دلم پاره شد بعدش هم که پای کوچولوی باندپیچی شده علیرضا ... اونهایی که داداش نداشتند باور نمی کردند که این همه غم و قصه و ناراحتی و اشک واسه دو تا زخم کوچیک باشه ! اما ازتو چه پنهون هنوز که هنوزه تا یادم می افته دلم پر از غصه میشه و اشک چشمام جاری... این شب ها فقط مقایسه می کنم ... داداشم .... حسین(ع) .... اباالفضل(ع) علیرضا... علی اکبر(ع) ... قاسم(ع)... علی اصغر(ع)... درد و غم و زخم و.... زینب و.... خداااااااااااااااا ۶:. مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع.. مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع..مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع................. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:18 توسط پریشون |
|
توی مسجد النبی نشستی ... زائرها رو نگاه میکنی ، هر کی داره یه کاری میکنه . یکی نماز می خونه یکی سرش توی قرآنشه ، یکی یواشکی لای مفاتیحش رو باز کرده و داره لعن میفرسته یکی خرمای نذری پخش میکنه ، یکی... یکی هم مثل من ، مات ومبهوت نشسته و نمی دونه دیگه باید چیکار کنه ! این بغض سر گلوی من هم هر چی میشکنه انگار نشکسته ، شده یه بغض دائم ... دیگه دارم خفه میشم ... حق هم دارم ..انگاری توی مرکز غم های عالم نشستم ... یه برم بقیع ... روبرم قبر غریب پیامبر ...این ور تر در خونه حضرت زهرا.. بیت الاحزان هم که همین اطرافه و کوچه بنی هاشم و ... که اگر نبود رحمت للعالمینی صاحب این خونه ، هیچ شیعه ای از غم اینجا سالم بیرون نمی اومد ! در کیفم رو باز میکنم ، دنبال تسبیح تربتم میگردم . شاید یاد حسین (ع) دوباره این بغضم رو شکست.. چشمم به ام پی تری پلیر می افته ، برش میدارم ، روشنش می کنم و فایلهاش رو یکی یکی مرور می کنم... روضه حضرت زهرا شور امام زمان 28 صفر حسین 1 حسین 2 علی ... علی !؟ کدوم مداحیه ؟ کی خونده؟ پلی اش میکنم... شب ها که نان و خرما بر دوش خود کشیدم جای دعا به گوشم زخم زبان شنیدم... از آه سینه من ، گرفته ماه کوفه شب ها غم دلم را گویم به چاه کوفه ........................................ ........................................ این بار بد جور میشکنه این بغض هزار بار شکسته شده من... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:29 توسط پریشون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
میگن توی این دنیا هر عسری یه یسری داره ... من هم منتظر یسرم ! شاید من هم آرام شدم... آرااام
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
رهپویان وصال صبح وصال بازمانده تنها داداش چتر شهید کاوند ماورای سکوت روزگاری نو ماه نا تمام دنیای راه راه دیده بان |
|
RSS
|