![]() |
![]() |
|
نمی دونم چندمین سال تحویلیه که روبروی گنبد آقا یا مقلب القلوب میگم یا اصلا چندمین باریه که مشهد میرم . اما همه اش حس میکنم این دفعه فرق میکنه ! بعد از همه سختی هایی که بعد از سفر مکه به وجود اومد شاید قراره آقا آرومم که . آرووووم... همگی حلال کنید . ایشالا سال خوبی داشته باشید . به یاد همتون هستم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:25 توسط پریشون |
|
|
شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین با بزرگا می شینین حرف میزنین همه چی رو می دونین شما که کلت پره معلم مردم خوبین واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین بگو از چیه که من دلم گرفته؟ راه می رم دلم گرفته پا می شم دلم گرفته گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته من خودم آدم بودم باد زد و هوای منو برد سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین با بزرگا می شینین حرف میزنین همه چی رو می دونین شما که کلت پره معلم مردم خوبین واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین بگو از چیه که من دلم گرفته؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:16 توسط پریشون |
|
|
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه...
این اهلبت النبوه اش آدمو میکشه ...
بلیت ماندن است مانده روی دستهای من در این همه مسافر حرم نبود جای من؟ رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر سفارش مریض حضرت امام را ببر «سلام نسخه» را ببر ببین دوا نمیدهد؟ از او بپرس این مریض را شفا نمیدهد؟ چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟ چقدر بگذرند زایرانت از مقابلش؟ چقدر بادهای دوریات مچالهاش کنند؟ و دوستان به روزهای خوش حوالهاش کنند؟
مرا طلای گنبد تو بیقرار میکند کسی مرا به دوش ابرها سوار میکند خیال میکند که دیدن تو قسمتش شده همین کسی که دارد از خودش فرار میکند
به بادهای آشنای شرق بوسه میدهد به آتش ارادت تو افتخار میکند به این امید، ضامن رؤوف، تا ببیندت هی آهوان بچهدار را شکار میکند هزارتا غروب در مسیر ایستادهام به هر که آمده به پایبوس نامه دادهام من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر؟ که بعد سالها نخواندهای مرا به این سفر قطارهای عازم شمال شرق میروند دقیقههای بی تو مثل باد و برق میروند کسی بلیط رفتنی به دست من نمیدهد به آرزوی یک جوان خام تن نمیدهد بلیت ماندن است مانده روی دستهای من در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:22 توسط پریشون |
|
|
میگن آپ کن ، شده با یه بیت شعر...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:30 توسط پریشون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
میگن توی این دنیا هر عسری یه یسری داره ... من هم منتظر یسرم ! شاید من هم آرام شدم... آرااام
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
رهپویان وصال صبح وصال بازمانده تنها داداش چتر شهید کاوند ماورای سکوت روزگاری نو ماه نا تمام دنیای راه راه دیده بان |
|
RSS
|